دوشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۹۶

نسل قانون‌گرا



🔹آن‌هايی که نمايش مسخره اما آزمايشی را در روز قدس راه انداخته بودند، به گمانم عيار واقعی دست‌شان آمد و نوع و نحوه‌ی واکنش عمومی را تا اين لحظه ديدند و سنجيدند. اکنون نوبت عاقلان نظام يا محافظه کاران آينده‌نگر است که پا پيش بگذارند و به ولی فقيه اطمينان دهند که بی‌سبب باد نکارد، چون که نسل کنونی نه اهل درو کردن طوفان است و نه عليه نظام ولايت مطلقه شورش خواهد کرد.

اين اطمينان شايد تا حدودی مانع از گسترش حساسيت‌هايی که رهبری نسبت به حاميان جوان رئيس جمهور نشان می‌دهد گردد. رسانه‌ها بايد برای رهبری توضيح دهند آن نسل شورش‌گری که بنا به گواهی و اسناد تاريخی در دوره‌های مختلف تاريخ ايران ظهور می‌کردند و هم‌زمان، هم عليه حکومت و هم عليه مردم خاموش و بی‌رمق و مطيع میشوريدند؛ شايد نسل بعدی در حال شکل‌گيری باشد اما، نسل جوان کنونی به‌طور مشخص شورش را برنمی‌تابد حتا اگر همه‌ی شرايط‌های سياسی_انتخاباتی و توازن آراء و نيروهای درون جامعه به‌نفع‌شان باشد؛ يعنی همان مهم‌ترين عنصر و علتی که موجب وحشت‌زدگی برخی از نهادها در روز انتخابات گرديد و قبل از اين که وزارت کشور نتايج نهايی آرای انتخابات رياست جمهوری را اعلام کند، اعمال قدرت کردند و پنهانی حُکم حکومتی يا فرمان جا_به_جايی آراء را گرفتند.  






🔹مهم‌ترين ويژه‌گی نسل جديد که در دورۀ اصلاحات و رياست جمهوری محمد خاتمی [۱۳۷۶ـ۱۳۷۵] متولد گرديدند، قانون‌گرايی است. با وجودی که ۱۱۱سال از عمر نخستين مجلس مؤسسان و نخستين قانون اساسی در کشور می‌گذرد؛ جامعه ايران برای نخستين بار شاهد حضور و عرضه اندام يک نسل فعال پای‌بند به قانون يا نسل قانون‌گرا می‌گردد. ما پيش از اين، نسل مدنيت‌گرا داشتيم اما نسل قانون‌گرا هرگز نداشتيم! اتفاقن آن نسل هم در نخستين سالی که رضا خان پهلوی [۱۳۰۵] نظام دولت_ملتِ مدرن را بنيان نهاده بود، متولد شدند. آن نسل در دهه تسلط خود، همه‌ی نيازهای مبنايی_حقوقی شهروندی را که هر شهرنشينی بايد به آن آگاه باشد و در زندگی روزانه به‌کارش گيرد؛ به مردمی که اکثريت قريب به اتفاق آنان بی‌سواد بودند، آموزش دادند، انواع تشکل‌های مُدرن صنفی_سياسی_هنری را برای نخستين بار در درون جامعه پايه‌ريزی کردند و سازمان دادند. زنان را به خيابان‌ها کشيدند تا در جهت تحقق برابری حقوق انسانی_مدنی خود دوش_به_دوش مردان تلاش و مبارزه کنند و صدها نمونه ديگر. اين تلاش‌ها را روحانيان در آن روزها، نخست از طريق دروغ و تُهمت و افتراء و سپس، با حمايت از کودتاگران متوقف ساختند و مانع از آن شدند تا تحول نسلی_پارادايمی از مرحله مدنيت‌گرايی به قانون‌گرايی متحول گردند. صدها اسناد تاريخی در اين زمينه گواهی می‌دهند که نسل واکنش‌گر بعدی در واکنش به کودتا، چگونه بستر شکل‌گيری و تولد نسل شورش‌گرا را در درون جامعه مهيّا نمودند.

🔹در جوامع استبدادی، تلاش و تحرک نسل مدنيت‌گرا همواره وابسته است به روی کار آمدن و  حضور و بقای دولت دمکرات. به‌ترين مثال بارز آن کودتای سال ۱۳۳۲ خورشيدی است. همه می‌دانيم که چگونه با سقوط دولت ملی_دمکرات دکترمحمد مصدق، نهادسازی از پائين يک شبه ممنوع و فعاليت نسل مدنيت‌گرا برای هميشه متوقف گرديد. اما برعکس، سنگ‌اندازی‌های کنونی، بستن دست و بال دولت يا سرنگونی و بنی‌صدری کردن دولت روحانی کوچک‌ترين تأثير منفی‌ای در روحيه و تلاش نسل قانون‌گرای فعلی ندارد و نخواهد داشت. زيرا که نسل کنونی از دلِ همين هرج‌ومرج‌ها و بی‌قانونی‌های چهل ساله‌ای که انواع باندها و نهادهای وابسته به ولايت آزادانه و به دلخواه راه انداخته‌اند؛ بيرون آمده‌اند. هدف راهبردی نسل امروز، نخست راه‌انداختن چرخه‌ی قانون و مسئوليت پذيری در درون جامعه است. برای نسل کنونی مهم نيست که خدا فلان يا بهمان رهبر را بغل کرد و بر کرسی ولايت نشاند يا مکارم و جنتی. آن‌ها تابع منطق عقلانی زمينی هستند و معتقدند که همه‌ی رهبران جهان بدون استثناء بايد منتخب و مشروع و پاسخ‌گو باشند. چنين تمايل و صدايی که از منظرهای مختلفی واقعی، ملموس و بسيج‌گرست را نمی‌شود با سرنگونی دولت پس زد و خاموش کرد. اميدوارم عاقلان درون نظام در چنين شرايط حساسی، پنبه را از گوش بردارند و به‌طور واضح و دقيق به صداهايی که از گوشه و کنار ايران در حال برخاستن هستند، گوش دهند.

پانوشت: جدول بالا را سال پيش در ارتباط با پرسشی که چرا تحولات درون جامعه لاک‌پشتی و نسلی است، همراه با توضيحی در فیسبوک گذاشته بودم. در باره نسل‌های ديگر، در فرصتی دیگر خواهم نوشت. درضمن، علت بهره‌گيری از پسوند «گرا» بیشتر بخاطر تسهيل بيان و رساند منظور بود.



جمعه، خرداد ۰۵، ۱۳۹۶

داعش؛ آرمان‌گرا يا معامله‌گر؟



داعش مسئوليت کشتار کودکان شهر «منچستر» را به عهده گرفت. اما به‌رغم پذيرش چنين مسئوليتی با تأکيدی ويژه بايد گفت: اثبات يک نکته واقعن دشوارست که آيا او مسئوليت کلی و هدفمند کشتار را به عهده گرفت يا مسئوليت اجرائی جنايت را؟ همين‌طور نفی اين نکته هم بغايت دشوارست که او بخاطر نيازهای شديد مالی در اين دور از فعاليت خود، تلاش می‌کند تا به‌عنوان يک بازوی نظامی مستقل از قيد و بندهای جهانی؛ هدف‌ها و طرح‌های ديگران را در اروپا پياده و اجراء کند. به زبانی ديگر، علت طرح چنين موضوعی فهم و پاسخ‌گويی به يک پرسشِ راهبُردی‌ست که هدف بنيانی_توجيهی داعش از کشتار کودکان منچستر چه بود؛ انتقام‌گيری يا معامله‌گری؟

اين‌که بعضی از کشورهای جهان در جهت تحقق و پياده کردن يک‌سری هدف‌های کليدی و استراتژيک خود همواره از بازوهای اجرايی مستقل و مزدوری مانند باندهای مافيايی بهره می‌گرفتند؛ پديده‌ی تازه‌ای در جهان سياست نيست. از اين منظر برای فهم دقيق جنايت‌های خونين منچستر، پاريس، برلين و غيره، پيش از اين‌که پروژکتورها را به روی شناسنامه، تاريخ تولد و تاريخچه و چگونگی شکل‌گيری تشکيلات ضد انسانی داعش بگيريم؛ مهم‌تر و منطقی‌تر اين است که تمامی انديشه‌ها و انرژی‌مان را صرف کشف و فهم يک حقيقت انکارناپذيری نمائيم که داعش هم می‌تواند همان راه و رفتارهای ضدانسانی و مشمئزکننده «مافيا» را در فرمی تازه و آرمان‌خواهانه دوباره زنده و دنبال کند.

اما از آن‌جايی که هر معامله‌ای دو سويه‌ست و در ساده‌ترين بيان دو فاعل خريدار و فروشنده در دو سوی مختلف آن ايستاده‌اند؛ در ارتباط  با مورد خاص بالا نيز دست‌کم دو چراغ راهنما [برای پژوهش نه افشاءگری] و دو مؤلفه مهم وجود دارند که گمانه‌زنی بالا را در بورس توجه عمومی قرار می‌دهد: نخست بايد ديد کدام کشور است که در ارتباط با چشم‌اندازی مثلن «جهان چند قطبی»، اتحاديه اروپا را قطب رقيب و کدخدای ديگر منطقه می‌بيند؟ از اين منظر از گسترش تفرقه عمومی در غرب اروپا؛ راه‌انداختن امواج ضد خارجی و تقويت سياست و موقعيت‌های پوپوليست‌های افراطی؛ شکستن اتحاديه اروپا و تکه تکه کردن آن بيش‌ترين سود را خواهد بُرد؟ و دوّم، در ارتباط با آن‌سوی ديگر معامله، تجربه‌های تاريخی در بُرهه‌های مختلف زمانی گواهی می‌دهند که اغلب دولت‌های اسلامی [از جمله داعش]؛ سازمان‌ها و تشکل‌های اسلامی [مثلن الفتح، سازمان مجاهدين و ...]؛ و تعداد زيادی از شخصيت‌های اسلامی [آخرين نمونه‌اش ابراهيم رئيسی_تتلو] پيش از اين‌که آرمان‌گرا باشند بيش‌تر، کاسب‌کار و معامله‌گر هستند.

و خلاصه کلام آخر، تشخيص هدف راهبردی از بمب‌گذاری‌ها و کشتارهاست. تداوم دو ساله کشتار تا اين لحظه سبب شد تا توازن و شاخص اصلی رابطه‌ی ميان امنيت و انتقام را در درون جامعه تغيير دهد. در يک جامعه طبيعی و عادی هر چه نوک پيکان نمودار امنيت رو به بالا باشد، به همان نسبت، مسائلی چون انتقام‌جويی، هرج-و-مرج‌طلبی و غيره سيری وارونه و رو به پائين دارند. حالا کشتارهای دو ساله کم-و-بيش آن توازن را به‌هم ريخت و شاخص «تلافی‌جويی عاميانه» بسيار شتابان رو به بالاست. اين دگرگونی در علوم سياسی و جامعه‌شناسی تنها يک نام دارد: محيط بحران! 



ما مردمان خاورزمين [به‌ويژه اهالی خاورميانه] به تجربه دريافتيم که انديشيدن در محيط بحرانی، غيرممکن است. نمودار و جا-به-جايی آراء در جدول بالا نيز که مربوط به انتخابات هفته پيش ايالت «نورد راين وستفالن» کشور آلمان است؛ مُهر تأييدی بر حُکم خاورميانه‌ای می‌زند. به‌عنوان مثال، در فضای عادی اگر طرفداران حزب «سوسيال دمکراتSPD» نسبت به سياست چپ‌روانه‌ی حزب در بعضی موارد انتقادهای تُندی داشته باشند؛ در تنبيه و بيدارکردن حزب در هنگام انتخابات، رأی‌شان را به نفع حزب راست ميانه‌ی رقيب «مسيحی دمکراتCDU» می‌ريزند؛ برعکس، اگر به سياست راست‌روانه سوسيال دمکرات‌ها انتقادی داشته باشند، رأی‌شان را به‌نفع «چپ‌هاDie Lienke» در صندوق می‌ريزند. حالا اگر به جدول زير توجه کنید می‌بينيد که ۶۰هزار نفر از طرف‌داران سوسيال دمکرات‌ها بی خيال انديشيدن در بارۀ آينده، بی‌مهابا پريدند در آغوش راست افراطی. عجيب‌تر و وحشتناک‌تر، برخورد چپ‌ها است که در پيوستن به راست‌های افراطی، ۱۸۰درجه تغيير نظر و تغيير جهت دادند. در واقع با اين مثال ساده میخواهم بگويم که حزب راست‌گرای افراطی «آلترناتيو برای آلمانAfD» برنده واقعی محيط بحران بود و با شعارهای ضد اتحاديه و ضد مهاجران، به راحتی توانست ۵۸۰هزار رأی را از سبد ديگر حزب‌ها به‌نفع خود جا-به-جا کند.


اگر می‌گويند نيروهای افراطی [چه اسلامی و چه غيراسلامی] زاده محيط‌های بحران هستند؛ واقعيتی‌ست انکارناپذير!